تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic باليوود و تمام ستارگان - تو الان دارلاگراهه
در مورد شاهرخ و تمام ستارگان باليوود
این چند نفر تقدیم میکند:تو الان دارلاگراهه

سرپرست نویسندگان:عاطفه         بازنویسی فیلمنامه:مهدیه

نویسندگان:عاطفه-زهره-مهدیه-سحر-نوشین-ماکا-حمید-دنی-کامیار.

 Image hosting by TinyPic

به نام خدا

شاهرخ خان توي يه گروه تبهکاري خفن فعاليت داره،پليس چند ساليه دنبالشه اما هيچ کس تاحالا نتونسته که هويت اين رئيس بزرگ رو کشف کنه چه برسه به اينکه دستگيرش کنه.درست در نقطه مقابل يه گروه ديگه هم هست که حسابي رقيب گروه شاهرخ خانه.رئيس بزرگ اين گروه يه کم سري تره،آخه هيچ کس نميدونه که رئيس بزرگ گروه مقابل يه دختره و اون کسي نيست به جز کاجول!در کنار اين زندگي خفن و پر از هيجان شاهرخ خان و کاجول هر دو يه زندگي خيلي عادي هم دارن.شايد خيلي عادي تر از بقيه.صبحها از خواب پا ميشن و کاراي روز مره انجام ميدن. شاهرخ خان و کاجول تو زندگي عادي همديگرو ميشناسند.اونا با هم توي اداره ماليات کار ميکنند، اما هيچ کدوم نميدونن که اون يکي همون رقيب ديرينه ست.البته هر دو خيلي تلاش ميکنن که بفهمن رئيس بزرگ اون يکي گروه کيه ولي که موفق نشدند. كاجول يه آدم زرنگ هوشيار و تيزه ولي بر عكس، شاهرخ خان اهل شادي و تفريحه و بمو قعش هم خطر ناك!

 آکشي کومار پليسه و به تازگي پرونده اين دو گروه خرابکار رو به اون دادند اما هنوز که نتونسته هيچ کاري بکنه.کارينا دست راست کاجول تو گروهشه و کاجول حسابي قبولش داره.راني هم درست همين سمت رو تو گروه شاهرخ خان داره.آيشواريا هم توي گروه شاهرخ خان هست.

شاهرخ هر هفته يا هر ماه يه مهموني مي ده و توش از تمام آدم هاي بزرگ دعوت مي كنه و توی این مهمونی ها تنها كسي كه نمياد كاجوله. اما این بار كاجول براي اين كه از اين مهموني عقب نيفته كارينا رو براي جاسوسي مي فرسته و كارينا وارد جشن مي شه البته با يه قيافه ديگه كه كسي اونو نشناسه مهماني شروع مي شه .شاهرخ میخواد برقصه ؛مياد بالا و شروع مي كنه ولي با تغيير چهره!

اجو كي رات   هونا هه گيا        بانا هه  گيا       هونا هه گيا   .................

راني و  ايشواريا هم با هاش مي رقصن .كارينا هم  داره از تك تك آدمها  صحنه به صحنه عكس مي گيره.

تو اين مهموني قراره كه شاهرخ با همتاي هنگ كنگيش يه قرار داد خريد اسلحه ببنده . اين قرارداديه كه قبلا قرار بوده كاجول ببنده واسلحه ها رو بخره . ولي شاهرخ به جيانگ هو(همون همتاي هنگ كنگي) قيمت بالاتري پيشنهاد ميده و اين معامله ي شيرين از دست كاجول ميره حالا كارينا اومده تا محل وزمان تحويل اسلحه هارو بفهمه . حالا كارينا بايد يه كاري كنه... کارينا دورتادور سالني که اونا توش معامله ميکردن رو پر از ديناميت وفشفشه میکنه و به محض اينکه رقص تموم ميشه همه رو منفجر ميکنه و جیان هو از ترس درميره!

 

آيش از طرف کاجول وارد گروه شاهرخ خان شده و کار جاسوسي گروه شاهرخ رو بر عهده داره. از طرفي شاهرخ با ديدن ايش عاشق اون میشه.آيش وارد زندگي خصوصي شاهرخ خان میشه و براي كشف اطلاعات سري نقش يك معشوقه جديد رو در زندگي شاهرخ بازي ميكنه.چیزی که شاهرخ بارها از رانی خواسته بوده اما رانی برای اینکه شاهرخ پی به عشق زیادش نبره امتناع میکرد.

بعد از انفجار، اکشاي و سلمان خان (که تازه از امريکا برگشته و به گروه اکشاي معرفي شده) با شنيدن خبر انفجار و  رسيدن اين خبر که يه محموله بزرگ هروئين قراره تو مرز شمال مبادله بشه .با حدس اينکه اين دو خبر با هم مرتبطند يه سري تحقيقات رو شروع مي کنن.

اما همه غافل از اينن که فروشنده نتونسته با شاهرخ به توافق برسه و محموله رو کاجول خريداري کرده و الان تو منطقه نامعلومي تو شمال قراره تحويلش بگيره.آکشاي و سلمان خان که هنوز درگيره پرونده ن و چيز جديدي کشف نکردن.

آبيشک هم به گروه کاجول اضافه ميشه و همين طور که تو گروه کاجول سعي ميکنه خودي نشون بده کم کم و يواش يواش بعد از يه آهنگ خيلي رويايي ميفهمه بدجوري عاشق کاريناست اما چيزي بهش نميگه!از اون طرف كارينا از اون دختر شراس كه  اگه بفهمه يه پسري عاشقشه تمام تلاششو ميكنه تا اونو كاكوچش كنه. حالا هم كه فهميده ابيشك دوستش داره اونم الكي تريپ خاطر خواهي برداشته تا يه كم توي دلش به آبیشک بخنده.

شاهرخ هم فهمیده كه رييس بزرگ گروه رقيب قصد دور زدنشو داره برای همين همه ي اعضای گروه رو جمع ميكنه تا حال گروه مقابلو بگيرن.

اما تحويل محموله!تو همون منطقه شمالي درحالي که اجناس داشت مبادله ميشد يه سري آدم ناشناس ريختن به بزن بکش!اين آدماي ناشناس همون افراد گروه شاهرخ خانن،در اين گيرو دار کاجول با مواد و البته پولها فرار کرد و  سر شاهرخ خان و جیانگ هو بي کلاه موند!اما در اين بين آيش که جاسوس بود ، توسط افراد کاجول که نميدونستن اون جاسوس خودشونه لو رفت.

و حالا شاهرخ هم فهميده که آيش جاسوس بوده.شاهرخ هم آيشو دوست داره هم نميتونه وجود يه فرد خائن رو توي گروهش تحمل كنه.يعني براي شاهرخ خيلي سنگينه كه از عشقش رودست بخوره

از طرفي اگه راحت از اين گناه آيش بگذره ديگه بقيه براش تره هم خورد نميكنن. واسه همين تصميم ميگره در كمال عشق وبا اندوه آيش رو بكشه. شاهرخ به بهانه اي ايشو ميكشه تو اتاق و اسلحه رو ميذاره رو شقيقه ي آيش. در اثر سرماي اسلحه تمام بدن آيش يخ ميكنه وشاهرخ در حاليكه ميگه:  I Love You Aish! اونو ميكشه...شاهرخ بعد از کشتن آيش اون رو عاشقانه در آغوش ميگيره و در همين لحظه با صداي فرياد شاهرخ يه آهنگ غمگين شروع ميشه.

بعد از اون ماجرا شاهرخ تا مدتها دچار اندوه و عذاب وجدانه.اما تو گروهش تنها کسي که ميدونه رئيس بزرگ چشه و براي چي اينقدر ناراحته و عصبانیه رانيه.راني سعي ميکنه که با عشق زيادي که به شاهرخ داره جاي خالي آيش رو براي اون پر بکنه ، غافل از اينکه شاهرخ کم کم متوجه علاقه ي عجيبش به دختر دست و پا چلفتي و خنگي ميشه که توي اداره ي ماليات همکارشه(همون کاجول)و در طول يک مهموني که به مناسبت تولد رئيس اداره برگزار شده شاهرخ و کاجول با هم آهنگي رو اجرا ميکنن که باعث ميشه هر دو بفهمن که به ديگري علاقه ي شديدي دارن اما به خاطر شغل واقعيشون توي باند تبهکاري و به خاطر حفظ جون طرف مقابل اين علاقه رو مخفي ميکنن.از اون طرف آکشي به شدت درگير عشق کاريناست و کاجول هم به شدت از اين موقعيت به نفع گروهشون استفاده ميکنه!سلمان هم يه روز که با آکشي به يه رستوران رفته بوده به خيال خودش به طور اتفاقي راني رو ميبينه و گلوش به شدت پيشش گير ميکنه،غافل از اینکه شاهرخ براي به دست آوردن اطلاعات از پليس و همين طور گمراه کردن اونها در بعضي مواقع راني رو سر وقت سلمان فرستاده.

اما داستان عاشق شدن آکشی اینجوریه:.توي يکي از سفرايي که کارينا براي يکي از ماموريتها به همون شهر شمالي رفته آکشي هم که از موضوع خبر داشته به اونجا میره در حين عمليات آکشي که متوجه ميشه کارينا مسئول گروهه ميره سراغ اون اما تا کارينا برميگرده و به اکشي نگاه ميکنه آکشي ناخداگاه غش ميکنه..... کارينا هم طي اين موضوع کمي محو آکشي شده منتظر ميمونه تا بهوش بياد بگه چي شد که يه دفعه .... اينجوري ميشه که کارينا و آکشي هم به هم علاقه مند ميشن!!!

راني اصلا علاقه اي به سلمان نداره چون سلمان يه نظاميه و نميتونه احساساتش رو خوب بيان كنه در ضمن خود راني هم دل در گرو عشق كس ديگه اي داره ولي به خاطر موقعيت كاري بايد نقش دختري رو بازي كنه كه مثلا عاشق سلمانه. كارينا هم كه اولين باره از ته قلبش عاشق كسي شده بين دو برزخ گير كرده :كاجول كه بهترين دوستشه و اكشي كه عزيزترين عشقشه. براي همين تصميم ميگيره كه بره پيش اكشاي وبهش همه چيز رو بگه كه اگه اونم واقعا ميخوادش بايد براي رسيدن به اون كاري بكنه كه زندگي اكشاي رو به كلي تغيير ميده... بعد از کلي صحبت به جاي آکشي اين کاريناست که تصميم ميگيره عوض بشه و با آکشي بمونه به جاي کاجول!

کارينا از پيش آکشي برميگرده پيش کاجول که بهش بگه اونو به اروپا منتقل کنه تا از اونجا مشتري براي خريد اورانيوم هايي که از ايران دزديدن پيدا کنه تا تو اين موقعيت بتونه مخ آکشي رو هم بزنه و اوني که کاجول ميخواد بشه اما کاجل بعد از حرفهاي اونها در رو باز ميکنه و جسد آکشي رو ميندازه تو آکشي هنوز کامل نمرده و همچين يه نفسي ميکشه بعد هم کاجول عکسهاي روز قبل اون دوتا که يواشکي رفته بودن گردش رو نشون کارینا ميده همچنين نوار ضبط شده اي که نشون ميده اونها ميخان از اروپا به سمت پاناما فرار کنن تا کاجول پيداشون نکنه ، در اين لحظه کارينا بلند با فریاد به کاجول میگه: تو قاتلي ، تو از عشق هيچي نميفهمي.... بعد هم مياد دست ميندازه دور گلوي کاجول که يه هو صداي تير مياد و کارينا نقش زمين ميشه و دوربين زوم ميکنه رو اسلحه اي که دست کاجوله!در اين لحظه آکشي خودشو ميکشه نزديک کارينا و دستشو ميگيره و بعد با دو تا I Love You دو تايي ميميرند !!!!

سکانس بعدي اداره پليسه که نشون ميده سلمان خان وارد ميشه و يهو رئيسش صداش ميکنه تو اتاق ، اونجا بهش ميگه که موضوع گنده تر از اين حرفهاست که اونو آکشي حريفش باشد و اون بايد پرونده رو تحويل نيروي ويژه بده در همين لحظه نماينده نيروی ويژه که همون آجي ديوگانه و يه نفر ديگه هم همراش مياد تو .رئيس سلمان آجي رو معرفي ميکنه بعد مياد همراهشو معرفي کنه که چون نميشناختتش مِن مِن ميکنه که همون موقع آجي ، فرامرز قريبيان رو که نماينده اينتر پل در ايران هست رو معرفي ميکنه و ميگه که ايشون براي همکاري و نظارت بر عمليات از ايران اومدن !

سلمان شاکي ميشه و ميره پرونده رو مياره و ميگه اصلا براي خودتون من اصلا وقت اينجور کارها رو ندارم که يه هو يه پليس مياد تو و ميگه : قربان قربان جسد آکشي رو پيدا کردند سلمان بدو بدو به محل کشف جسد ميره اونجا با ديدن جسد گريه و زاري ميکنه و با ديدن جسد کارينا ميفهمه که جريان مربوط به همون پرونده است براي همين میره سراغ آجي و فرامرز و با عصبانيت ميگه اين پرونده مال منه و شما حق نداريد رو اين پرونده کار کنيد بعد از چند لحظه که حالش بهتر ميشه مياد و از اونها خواهش ميکنه که اون رو تو اين پرونده شرکت بدن اونها هم قبول ميکنن به شرطي که تو کارش با اونها هماهنگ باشه !

 

نيروي پليس که حالا تقويت طي يک عمليات خيلي مهم يه محموله اسلحه از گروه کاجول و يه محموله بزرگ مواد از گروه شاهرخ خان رو به دست مياره.

اما خبر دادن به شاهرخ و کاجول خيلي جالبه..... اونا سرکار تو اداره ماليات پشت ميزشون نشستن و دارن به همديگه نگاه ميکنن که يه دفه تلفن هردوشون باهم زنگ ميخوره؛و هردو وقتی تلفن رو جواب میدن یه دفعه  با هم فرياد ميزنن OH…Sheet و تا متوجه ميشن که کجان زود خودشونو جمع و جور ميکنن و ازهم به سرعت خداحافظي ميکنن و میرن سر وقت قضیه.

اما شاهرخ و کاجول به فکر افتادن که بايد هرجور شده اون محموله ها رو از پليس پس بگيرن شاهرخ خان با استفاده از راني و اطلاعاتی که از سلمان به دست آورده محل اختفاي مواد رو پيدا میکنه

اما اون فعلا نميتونه رو برگردوندن محموله حساب کنه... چون فعلا پليس رو مساله قتل حساسه و داره تحقيقات ميکنه و هرگونه ريسک فعلا درست نيست...

این وسط یه مسئله ی دیگه هم مطرحه.کارينا در واقع کشته نشده

کارينا در واقع يه خواهر دوقلو داشته و اون روز کارينا نبوده که کشته شده و اون خواهر دوقلوي کارينا بوده که براي ديدن اون و اکشاي اومده بوده و به دست کاجول کشته میشه.

حالا کارینا با کينه اي که از کاجول تو دلشه ( به خاطر کشتن خواهر و نامزدش!!!) تصميم مي گيره با پليس همکاري کنه.براي اين کار يه دليل محکم ديگه هم داره...فرامرز!...اون قبلا از طريق آکشي با قريبيان آشنا شده بود و حالا فکر ميکنه هيشکي مثل فرامرز نميتونه جاي خالي اکشي رو براش پر کنه.

از طرفي شاهرخ خان که به وسيله ي راني از محل اختفاي محموله ي خودش با خبر ميشه ، در حال طرح يه نقشه براي حمله به اونجاست تا محمولشو نجات بده...

کاجول هم به وسيله ي پريانکا(یکی دیگه از اعضای گروهش) يواش يواش به سلمان نزديک ميشه تا از اندوه اون براي مرگ دوستش استفاده کنه و اون رو به سمت خودشون بکشه!پريانکا خودش رو دوست کارينا معرفي ميکنه و با سلمان همدردي ميکنه!پريانکا وقتي ناراحتي شديد سلمان رو ميبينه و همين طور متوجه مشکل اون با اداره ي پليس ميشه براي اينکه قال قضيه رو بکنه سلمان رو با خودش به محل مخفيگاه گروه ميبره تا با رئيس بزرگ گروهشون(کاجول) ملاقات بکنه و به کمک اون انتقام آکشي رو بگيره...

سلمان در حالي که فقط پشت سر رئيس بزرگ رو ميبينه همه ي اطلاعات رو تحويل اون ميده و بهش قول ميده که به خاطر گرفتن انتقام دوستش هم که شده با اونها همکاري ميکنه!

کاجول نقشه ي حمله به محل اختفاي محموله رو طراحي ميکنه و به درخواست سلمان يکي از پستهاي خطرناک رو که احتمال کشته شدنش زياده ولي در عوض احتمال ديدن و کشتن قاتل آکشي هم وجود داره به سلمان ميسپره.(اون نمیدونه که قاتل آکشی الان جلوی روش نشسته!)

روز موعود فرا ميرسه....روزي که هم شاهرخ و هم کاجول براي حمله به محموله هاشون که توي يک انبار بزرگ خارج از شهر نگهداري ميشه اون روز رو انتخاب کردن....

امروز همون روزه...روزی كه بايد برن سراغ محموله ها . قريبيان كه احتمال ميده خلافكارا براي پس گيري محموله هاشون بيان خودشو چندتا مامور ديگه براي مراقبت به انبار ميره .

گروه كاجول به فرماندهي خود كاجول البته همه با روبند اول از همه به انبار ميرسن . پليس كه متوجه حضور اونها ميشه باهاشون در گير ميشه . تو همين موقع گروه شاهرخ هم از همه جا بي خبر سر ميرسه . اونا هم قاطي درگيري ميشن و از اينجا صحنه اسلوموشن ميشه !در گیرودار درگیری يه تير به سمت شاهرخ شليك ميشه ولي چون اسلو موشنه شاهرخ گلوله رو ميبينه و جا خالي ميده!كاجول و شاهرخ كه هر دو نقاب دارن از شلوغي استفاده ميكنن و جفتشون باهم به سمت محموله ها ميرن اينجاس كه باهم رودر رو ميشن و اسلحه هاشون رو به سمت هم ميگرن تو اين لحظه كاجول با يك حركت چرخشي ميره تو شيكم شاهرخ و وقتي مياد از دست شاهرخ فرار كنه شاهرخ نقاب كاجول رو از پشت ميكشه  و مو هاي كاجول از پشت تو هوا پريشون میشه.شاهرخ هم وقتي ميبينه طرف مقابلش کیه خشکش ميزنه! باورش نميشه که رئيس بزرگ گروه مقابل همون دختر تو اداره ست. کاجول که بهت شاهرخ رو(که هنوز نقاب داره) ميبينه اسلحه رو خيلي سريع به سمتش ميگيره تا اونو بکشه، اما شاهرخ يه دفعه داد ميزنه صبر کن... منم ، شاهرخِ تو!!!(تومهارا شاهرخ!)کاجول اهميت نميده و ميخواد که بکشتش .... شاهرخ با سرعت نقابو برميداره و اين جاست که کاجول هم خشکش ميزنه! صداي تير باعث ميشه اين دوتا از هپروت دربيان! شاهرخ بي اختيار کاجولو ميکشه دنبال خودش و بااون فرار ميکنه.همچنان درگيري ادامه داره..... اما درلحظه اي که تيري به سمت راني شليک شد... يه نفر با شتاب اونو عقب کشيد و نجاتش داد؛اما اون سلمان نيست!آجي  این کار رو میکنه!آجي راني رو از قبل ميشناخته... و برای همين هم نجاتش میده. راني که آجي رو اون وسط ميبينه گيج ميشه اما وقت نداره و به سرعت فرار ميکنن.

در گيري تموم شد...پليس چند نفر از افراد هر دو گروه رو دستگير کرد و چند تايي رو هم کشت شاهرخ و کاجول به سرعت از محل درگيري فرار میکنند و توي پيچ يه کوچه مخفي ميشن...

حالا وقت تصويه حساب رسيده!ديگه هر دو تا از راز هم با خبر هستند...توي فلاش بک ذهن شاهرخ صحنه ي کشته شدن آيشواريا تکرار ميشه و در فلاش بک ذهن کاجول تصوير جسد کارينا شکل ميگيره(کاجول هنوز نميدونه که اوني که کشته شده کارينا نيست!)هر دو از اون يکي تا سر حد مرگ عصباني ميشن و توي همون کوچه در يک لحظه ي غافلگيرانه به سمت هم اسلحه ميکشن! شاهرخ زل زده تو چشم کاجول و تمام صحنه هاي دوستي شون تو ذهنش مرور ميشه و اين صحنه ها کات ميخوره به صحنه ي مرگ آيش!کاجول هم همين وضعيت رو داره....حالا وقت اينه که يکي تصميمش رو بگيره...کاجول فرياد ميکشه:بزن!

شاهرخ گاردشو محکم تر ميکنه...آماده ي شليکه....صحنه ي مرگ آيش مدام تکرار ميشه...انگشت شاهرخ روي ماشه آماده ي چکاندنه...اما در يه لحظه شاهرخ فرياد ميکشه:من نميتونم!! و اسلحه شو پرت ميکنه و به سمت کاجول ميدوئه و کاجول هم اسلحه شو ميندازه و ميدوئه سمت شاهرخ که در همين لحظه صداي يه تير بلند ميشه و شاهرخ در چند قدمي کاجول نقش زمين ميشه....وقتي شاهرخ ميافته  پشت سرش راني اسلحه به دست ایستاده!

راني در حالي که داره گريه ميکنه اسلحه شو ميندازه و به سمت شاهرخ ميدوئه!!!اون سر شاهرخ رو در آغوش ميگيره و براش از عشق زيادش به اون ميگه و اينکه نميتونه اون رو براي يکي ديگه ببينه....

در همين لحظه آجي و سلمان هر کدوم از يه سمت کوچه پيداشون ميشه!

 صحنه رو يه بار ديگه مرور ميکنيم:شاهرخ روي زمين افتاده و سرش توي بغل رانيه...کاجول هم کمي اونورتر رو زمين نشسته و ديگه ناي بلند شدن نداره...سلمان و آجي هم هر کدوم از دو سمت مخالف به اين صحنه رسيدن.

آجي ميره سمت راني و اون رو از کنار شاهرخ بلند ميکنه...شاهرخ به سختي نفس ميکشه...کاجول کم کم به خودش اومده به زحمت خودشو به شاهرخ ميرسونه جاي قبلي راني قرار ميگيره...سلمان که کمي بيشتر از بقيه حواسش به اوضاع هست آمبولانس خبر ميکنه...

شاهرخ با اون حال خرابش از کاجول به خاطر همه چيز معذرت خواهي ميکنه و اون جمله ي معجزه آسا رو بالاخره به زبون مياره:I Love You!...

 

 

از اون طرف آجي راني رو کمي از معرکه دور ميکنه تا آرومش کنه!و طي يک شوي 20 ثانيه اي شدت علاقه ي آجي به راني مشخص میشه و طي همون شو راني ميپذيره که به جاي عشق به شاهرخي که ديگه از دستش رفته عشق آجي رو قبول کنه!

آمبولانس از راه ميرسه و شاهرخ به بيمارستان منتقل ميشه در حالي که کاجول هم همراهشه!

آجي و راني هم در کنار هم به سمت انتهاي کوچه و به سمت غروب حرکت ميکنن!!!

تصوير روي سلمان که حالا ديگه هيچي براش نمونده بسته ميشه!!!!

آخرین شوی فیلم مراسم عروسی شاهرخ خان و کاجوله.

از اون طرف فرامرز هم موفق ميشه اون اورانيوم هاي دزيده شده رو با سربلندي به کشورمون برگردونه و درحالي که کارينا کنار دستشه با هم از پله هاي هواپيما ميان پايين!!...

آبيشک و پريانکا هم هرکدوم تصميم گرفتن زندگي جديدي رو شروع کنن و بر عکس شاهرخ و کاجول که حالا با رانی و آجی یه تیم شدن کار خلاف رو برای همیشه کنار بگذارند.

                                                                            پایان

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:1  توسط حميد عليزاده |